خسته ام... مثل دانشجویی که از تک تک حرفای استاد جزوه مینویسه و حفظشون میکنه؛ ولی وقتی همین توضیحات رو به استاد ارائه میده، یهو استاد میگه من اصلا همچین حرفی نزدم. 🫠
پ.ن: و منِ طفلکی رو بگو که اینقدر به خودم بی اعتمادم که باورم شده بود که استاد همچین درسایی نداده؛ و بعد از اینکه بچه ها هم صداشون در اومد، تازه یکم به خودم اومدم...
به مقداری خودباوری جهت مقابله با اساتید غیر قابل پیش بینی نیاز دارم.
وسطای مطالعه دیگه رسما خسته شدم. روح و جسمم دیگه کشش نداشت. موقتا پرچم تسلیم رو بالا بردم و عقب نشینی کردم. 🏳 نهارم رو خوردم و دنبال راهی میگشتم تا بتونم دوباره انگیزه بگیرم و از بقیه ی روز استفاده کنم. یاد مطلبی افتادم که قبلا در اینترنت خونده بودم. نوشته بود "یکی از راه های تشویق کردن خودمون برای انجام فعالیت های روزمره مون، اینه که یه جایزه برای خودمون تعیین کنیم" . امتحانش کردم و سعی کردم یه جایزه ی جذاب و انگیزه بخش برای خودم پیدا کنم. در نهایت، یدونه بستنی شکلاتی سطلی بزرگ و یه بسته نودل گذاشتم برای جایزه. و به طرز عجیبی جواب داد =) ذهنم به شدت ذوق کرد و عین شیر رفت تو دل درس. و به این ترتیب، ۱۰ واحد فعالیت مفید برای امروز انجام شد و یه رکورد جدید روزانه به ثبت رسید. و حالا این دوتا عزیز، روی میزم هستن و دارن بهم چشمک میزنن D:
بدن ما تا حد زیادی میتونه میزان اکسیژن خون خودش رو در حالت پایدار نگه داره. اگه میزان اکسیژن خون در یک قسمت از بدن پایین بیاد و برای مدت طولانی پایین بمونه، تعداد و اندازه ی رگ های اون قسمت بدن بیشتر میشه تا این کمبود رو جبران کنه :) از جزوه فیزیولوژی هم چیزای قشنگی میشه نوشت.
پ.ن: سر تمرین زبان، به نکته جالبی رسیدم. من همیشه عددی مثل 1701 رو اینطور میخوندم:
seventeen zero one
ولی به نظر میاد حالت درست دیگه ای هم برای خوندن این عدد وجود داره:
امروز موقع مطالعه باکتری شناسی، با اصطلاح "اِسپور" آشنا شدم. زمانی که باکتری در شرایط محیطی بدی قرار بگیره و زنده موندن براش دشوار بشه، تبدیل به اِسپور میشه. باکتری ها در حالت عادی، در برابر گرما بسیار آسیب پذیرن، با اسید نابود میشن و آنزیم لیزوزیم (که در بزاق دهان ما وجود داره) میتونه اونا رو از بین ببره؛ ولی وقتی باکتری ها تبدیل به اِسپور میشن، به طرز معجزه آسایی در برابر همه ی این عوامل آسیب زا مقاوم میشن و میتونن برای سالیان طولانی در این حالت زندگی کنن و حتی تابش هسته ای هم نمیتونه اونا رو نابود کنه. ☢️🔥 مشخصه که خالقشون خیلی توانمند بوده =)
در کار های گروهی مورچه ها دقت کن. آنها وقتی میخواهند دانه ای را به خانه ببرند، همه با هم جمع میشوند و به همدیگر کمک میدهند. مهارتی که مورچه ها در اینگونه کار های گروهی دارند، انسان ها ندارند. [...] زنبور عسل هم یکی دیگر از شگفتی های آفرینش است. فکر کن چگونه زنبور ها برای ساختن خانه های شش ضلعیِ یک دست و تولید عسل، منظم و دقیق با هم همکاری میکنند. [...] درباره ویژگی های جسمانی پرندگان و آفرینش آنها فکر کن. خدای دانا مقدر کرده که پرندگان در آسمان پرواز کنند. بنابراین، استخوان پرندگان را سبک آفریده و بدنی به آنان عطا کرده که مناسب این کار باشد.
همه ی ما از بعضی از تصمیم هایی که در گذشته گرفته ایم پشیمان هستیم. گاهی وقت ها، رابطه هایمان را که مرور می کنیم با "ای کاش های" زیادی روبرو می شویم. [...] اما حواسمان نیست که وقتی می گوییم "ای کاش"، در واقع زمان بندیِ اتفاق ها را نادیده می گیریم و تجربه هایمان را "بی ارزش" تصور می کنیم. اگر "زمان" گذر نمی کرد، ما آنقدر شواهد پیدا نمی کردیم که متوجه شویم رابطه مان با انسان ها مشکل دارد. [...] تجربه های ما با ارزش هستند، اگر برداشت های ما از روابط و دنیای اطرافمان واقع بینانه باشد، همه چیز در زمان مناسب خودش اتفاق می افتد. فقط اعتماد کنید و اجازه دهید اتفاق ها رخ دهند. به خودمان و زمانی که صرف تجربه هایمان کرده ایم احترام بگذاریم. [...] حسرت هایمان به ما کمک می کنند که ادامه ی مسیر را دوباره برنامه ریزی کنیم و به سمت حسرت هایی تکرار شونده حرکت نکنیم. غمِ حسرت، غم شفابخشی است؛ چون یک بخش خاص را در ما بیدار می کند. بخشی که در درون ما است و نمی خواهد گذشته را تکرار کند. کسی که با غمِ حسرت های خود کنار نیاید و سعی در فرار داشته باشد، ممکن است گذشته را دوباره تکرار کند.
دیروز هر چی تلاش نکردم نتونستم وارد بلاگیکس بشم. کم کم باور کرده بودم که سومین پناهگاهی که داشتم نابود شده و آخرین چراغ امیدم رو به خاموشی رفت :( محکوم بودم به برگشتن به دفتر کاغذی
چقدر خوبه که هستی بلاگیکس عزیز :)
پ.ن: یک جمله کوتاه و زیبا از کتابی که امروز خوندم 📖