
ادامه
شنبه:
زندگی خوابگاهی داره تاب آوری منو بالا میبره. چند سال پیش فکرشو نمیکردم توی قطعی برق، زیر نور چراغ LED حاضر باشم درس بخونم.

پ.ن: یکی از بچه ها که نمیشناسمش، بهم گفت میره سلف غذا بخوره و برگرده. ازم خواست مراقب تبلتش باشم که روی میزه. الان یک ساعت گذشته و هنوز برنگشته.
پ.ن۲: یکم دیگه بگذره، سلف بسته میشه و من هنوز کتابخونم و بی غذا میمونم :/ دیگه به ناچار یه یادداشت برای دوست ناشناخته ام نوشتم و براش توی کاغذ نوشتم که مجبورم برم. امیدوارم تو این مدتی که میرم، اتفاقی برای تبلتش نیوفته و ازم ناراحت نشه.
پ.ن۳: وقتی برگشتم، برقا اومده بود. دیدم همون برگه ی یادداشت روی میزمه. خداروشکر به خیر گذشت :)))

دوشنبه:
امروز ۵/۵/۵ بود
داشتیم تو سلف نهار میخوریدیم که با شنیدن یه صدای بلند و گوش خراش از جا پریدیم.
سینی های فلزی غذا از روی سکو افتادن پایین و اینقدر صداش بلند بود که یکی از پسرا که جلوی من نشسته بود، سه متر پرید هوا 🥴

پ.ن: یکی از بچه های اتاقمون، میگه خوش به حالت چون تختت کنار تراسه ویوی ابدی داره 🤣🤣
ویوی ابدی تختم:

سه شنبه:
فردا امتحان آزمایشگاه میکروب شناسی داریم. کاملا اتفاقی فهمیدیم که یکی از بچه ها، کوررنگی مادرزادی داره و نمیتونه بعضی از رنگ های مختلف لوله های آزمایش رو تشخیص بده. 🫨 بعدش داشتیم آزمایش هارو با بچه ها مرور میکردیم. دیدیم یکی از بچه ها داره برعکس ما توضیح میده. اول فکر کردیم اون داره اشتباه میکنه. بعد فهمیدیم ما اشتباه میکنیم و تفسیر منفی و مثبت یکی از آزمایش هارو برعکس حفظ کردیم 🤦♂️

خدا رحم کرد که شب امتحان فهمیدیم نه روز امتحان
چهارشنبه:
امروز امتحان آزمایشگاه میکروب شناسی با تدابیر شدید امنیتی برگزار شد. جوری که استاد همه گوشی هامون رو گرفت و درِ آزمایشگاه رو رومون قفل کرد 😂 امتحان عملی آزمایشگاه که تموم شد، گوشیامون رو تحویلمون داد و رفتیم دنبال استاد تا یه امتحان دیگه بدیم. این دفعه روی کاغذ.

چند تا از سوالاش رسما خارج از جزوه بود :/ دانشجو آزاری در روز روشن رقم خورد و سه نمره بابت این موضوع از دست دادم :( اگه یه روز استاد دانشگاه شدید، لطفا فقط از همون جزوه ای که میدید امتحان بگیرید 🙏 دانشجو با هزار امید میاد امتحان میده ناامیدش نکنید.
پنجشنبه:
یه غنچه ی فسقلی توی باغچه مون =)))











