یه سوسک جدید تو کتابخونه کشف کردم. رنگش خیلی قشنگه :)
پ.ن: شب یکی از بچه توی کتابخونه بهم کلوچه تعارف کرد. و من اینقدر خسته و گرسنه بودم که سریع تشکر کردم و یکی برداشتم خوردم. یادم رفت اول باید قبلش کلی تعارف کنم. الان احساس شرمساری میکنم 🚶
پ.ن ۲: امروز اصلا حال روحی خوبی نداشتم ولی به خودم اومدم و دیدم دو برابر دیروز که حالم خوب بوده مطالعه کردم! شرایط بد واقعا بهونس
یکی از هم اتاقیام، ورزش زورخونه میره. امروز با خودش، میل های زورخونه شو آورده خوابگاه 😂😂
یکی دیگه از دوستان هم با خودش یه چتر آورده که وقتی هوا آفتابی بود ازش استفاده کنه 🗿 اتاق عجیبیه کلا 😂
یکشنبه: برادر در حین تمرین با میل های زورخونه رویت شد :)))
حسی که احتمالا برادر داره:
پ.ن: یکی از بچه ها میگه فامیل اجدادش، قبلا "خان تریاکی" بوده. توضیح داد که پدربزرگ و جدش توی کار خرید و فروش تریاک فعالیت میکردن. وقتی دید دارم یه جوری نگاش میکنم، سریع برگشت گفت: حالا یه وقت فکر نکنی خودمون تریاک مصرف می کردیماااا ما فقط تاجرش بودیم خودمون نمی کشیدیم بقیه رو معتاد می کردیم 😌😂
دوشنبه امروز امتحان آزمایشگاه داشتیم خیلی دوست داشتم آزمایش سنجش غلظت گلایسین به من بیوفته. خیلی ساختن این محلول ها و ترکیب کردنش رو دوست دارم. و همین شد :) توی امتحان یکی از اینا ساختم (البته عکس قدیمیه، نمیذاشتن از گوشی سر جلسه استفاده کنیم) همه چیز خداروشکر به خوبی پیش رفت
🔵نوزادان صدای ضربان قلب و صدای زنان را بر مردان و صدای مادر خود را بر صدای زنان دیگر ترجیح می دهند، ولی صدای پدر خود را بر صدای مردان دیگر ترجیح نمی دهند.
🔵کودکان پنج ساله می توانند راه خانه ی دوست خود را پیدا کنند ولی نمی توانند راه رسیدن به آنجا را به کسی توضیح دهند یا روی کاغذ رسم کنند. در حالی که کودکان هشت ساله به راحتی می توانند نقشه ی مسیر را رسم کنند.
یه دانشجوی رندوم با یه ظرف آلوچه از کنارم گذشت. و با اینکه اصلا نمیشناختمش بهم تعارف کرد و بیخیال هم نمیشد. وقتی هم چند تا آلوچه برداشتم، شاکی بود که چرا کم برداشتم. به مقادیر زیادی از این افراد جهت تزریق به جامعه نیازمندیم :)
پ.ن: یکی از هم اتاقیامون بختیاریه. اگه کسی باهاش بدرفتاری کنه، کاملا جدی به سمتش یه چیزی پرت میکنه 😂 امروز یکی از بچه ها رفت رو اعصابش. اینم آماده ی شلیک شد. همه پناه گرفتن. اونی که اذیت کرده بود، ازم خواست برم شفاعت شو بکنم تا مورد اصابت قرار نگیره 😂😂😂 با برادر بختیاری صحبت کردم و فرد خاطی عفو شد 😁👍 از نقش خود به عنوان سفیر صلح بسی خرسندم 🕊
پ.ن۲: توی کتابخونه، دیدم یکی از بچه ها یه تبلت قدیمی لنوو داره. این تبلتا مال ۱۰ سال پیشن. وقتی ۱۰ سالم بود یکی از اینا داشتم :)
امروز نوبت برای نصب هولتر فشار خون داشتم. کلینیک قلب، نزدیک دبیرستانمون بود. برای همین یه سر کوچیک به اونجا هم زدم و خاطرات تلخ و شیرین رو در اونجا مرور کردم. این دستگاه قراره برای ۲۴ ساعت، هر نیم ساعت یکبار، ازم فشار خون بگیره و برای پرستار ثبت کنه. و به خودمم نشون میده.
پ.ن: خداروشکر تا الان هر فشار خونی که گرفته، طبیعی بوده و هیچکدوم بالا نبودن. برام خیلی عجییه.
حتی یکیشون رُند ترین و متعادل ترین فشار خونی بود که تاحالا دیدم. دقیقا ۱۲۰ رو ۸۰. حتی یک میلی متر جیوه هم کمتر یا بیشتر نبود. دوربین مخفیه؟ 🫥
پس اون فشار خون های عجیب ۱۶۰ رو ۷۰ و احساس گُنگی توی سرم کجا رفت؟ :/ انگار نه انگار همین هفته قبل از تپش قلب اومدم کلینیک. هیچ توضیحی براش ندارم. امیدوارم واقعا تموم شده باشه. فردا هم باید هولتر فشار رو تحویل بدم و هولتر ضربان رو ببندم. امیدوارم اونم طبیعی باشه.
برام چند تا آزمایش نوشت و گفت برای آزمایش ها اصلا بیمه رو قبول نمیکنه.
هزینه ی آزمایش ها بدون بیمه ۲ میلیون و ۷۰۰ بود.
امروز رفتم پیش یه دکتر دیگه.
هم بیمه رو قبول کرد، هم گفت: اون دکتر قبلیه باید اول ازت نوار قلب میگرفت تا یه چیزی بفهمه و بعد برات آزمایش مینوشت. بعدم گفت: بیشتر آزمایش هایی که اون برات نوشته، بی ربطه و اصلا لزومی نداره انجامشون بدی :))))
اسم دکتر اولی، حمید بود
آقا حمید این رسمش نبود واقعا 🚶♂️
کجای سوگندنامه پزشکی نوشته شده میتونی بدون تشخیص دقیق، برای بیمار آزمایش بنویسی و چند تا آزمایش غیر ضروری هم قاطیش کنی :/
خدا میدونه با چندتا مریض دیگه این کارو کردی و اون بیچاره ها مجبور شدن کلی پول الکی بدن 💔
متاسفم... اگه در آینده توی آزمایشگاه ببینمت، با یه آمپول هوا بدرقه ت میکنم 😒💉