🔵نوزادان صدای ضربان قلب و صدای زنان را بر مردان و صدای مادر خود را بر صدای زنان دیگر ترجیح می دهند، ولی صدای پدر خود را بر صدای مردان دیگر ترجیح نمی دهند.
🔵کودکان پنج ساله می توانند راه خانه ی دوست خود را پیدا کنند ولی نمی توانند راه رسیدن به آنجا را به کسی توضیح دهند یا روی کاغذ رسم کنند. در حالی که کودکان هشت ساله به راحتی می توانند نقشه ی مسیر را رسم کنند.
رفتم آشپزخونه. میخواستم برای قبل از خواب، شیر گرم کنم. پدرم روی یکی از صندلی های میز نهارخوری نشسته بود و با لپ تاپش کار میکرد. اومدم زیر اجاق گاز رو روشن کنم که گفت فندک اجاق گاز رو نزن، فلشی که به لپ تاپ وصله قطع میشه.
گفتم: یعنی چی چه ربطی داره؟! 😐
گفت: یه لحظه بزن تا بفهمی
فندک اجاق گاز رو زدم و صدای قطع شدن فلش اومد :|
بابام گفت چند روزه متوجه این موضوع شده
ولی خب ایشونم نمیدونست چرا این اتفاق میوفته. فردا راجبش جستوجو میکنم. امیدوارم دلیل قانع کننده ای پیدا کنم.
کتاب ها همان کتاب ها بودند و پیانو همان پیانو. هنوز جای خالی گربه اش حس میشد و شغلی نداشت. هنوز هم حس عجیبی نسبت به زندگی پیش رویش داشت؛ اما به هر حال حس و حالش فرق میکرد...
وظیفه ریه ها، فقط گرفتن اکسیژن و خارج کردن کربن دی اکسید نیست؛ کار های مهم دیگه ای هم بر عهده دارن که شاید کمتر درباره شون بدونیم: ✍ 1️⃣ریه ها از بدن در برابر لخته های خونی محافظت میکنن و نمیذارن لخته های خونی وارد رگ های قلب و مغز بشن و سکته رخ بده. 🫀🧠 2️⃣ریه ها حجم زیادی خون داخل خودشون دارن و در مواقع خونریزی شدید، به کمک بدن میان و بخشی از خون خودشون رو به قلب و داخل جریان خون میفرستن تا مارو نجات بدن. 🩸 :)
افراد خوشبین سلامت جسمی بیشتری دارند و در مقایسه با افراد بدبین، کمتر دچار بیماری های عفونی می شوند. خوشبین ها در مواقع استرس کمتر دچار نشانه های جسمی نظیر سرگیجه، خستگی و گرفتگی عضلات می شوند. بیماران سرطانیِ خوشبین، بیشتر عمر می کنند و به طور کلی، افراد خوشبین طول عمر بیشتری دارند.
وسطای مطالعه دیگه رسما خسته شدم. روح و جسمم دیگه کشش نداشت. موقتا پرچم تسلیم رو بالا بردم و عقب نشینی کردم. 🏳 نهارم رو خوردم و دنبال راهی میگشتم تا بتونم دوباره انگیزه بگیرم و از بقیه ی روز استفاده کنم. یاد مطلبی افتادم که قبلا در اینترنت خونده بودم. نوشته بود "یکی از راه های تشویق کردن خودمون برای انجام فعالیت های روزمره مون، اینه که یه جایزه برای خودمون تعیین کنیم" . امتحانش کردم و سعی کردم یه جایزه ی جذاب و انگیزه بخش برای خودم پیدا کنم. در نهایت، یدونه بستنی شکلاتی سطلی بزرگ و یه بسته نودل گذاشتم برای جایزه. و به طرز عجیبی جواب داد =) ذهنم به شدت ذوق کرد و عین شیر رفت تو دل درس. و به این ترتیب، ۱۰ واحد فعالیت مفید برای امروز انجام شد و یه رکورد جدید روزانه به ثبت رسید. و حالا این دوتا عزیز، روی میزم هستن و دارن بهم چشمک میزنن D:
بدن ما تا حد زیادی میتونه میزان اکسیژن خون خودش رو در حالت پایدار نگه داره. اگه میزان اکسیژن خون در یک قسمت از بدن پایین بیاد و برای مدت طولانی پایین بمونه، تعداد و اندازه ی رگ های اون قسمت بدن بیشتر میشه تا این کمبود رو جبران کنه :) از جزوه فیزیولوژی هم چیزای قشنگی میشه نوشت.
پ.ن: سر تمرین زبان، به نکته جالبی رسیدم. من همیشه عددی مثل 1701 رو اینطور میخوندم:
seventeen zero one
ولی به نظر میاد حالت درست دیگه ای هم برای خوندن این عدد وجود داره:
امروز موقع مطالعه باکتری شناسی، با اصطلاح "اِسپور" آشنا شدم. زمانی که باکتری در شرایط محیطی بدی قرار بگیره و زنده موندن براش دشوار بشه، تبدیل به اِسپور میشه. باکتری ها در حالت عادی، در برابر گرما بسیار آسیب پذیرن، با اسید نابود میشن و آنزیم لیزوزیم (که در بزاق دهان ما وجود داره) میتونه اونا رو از بین ببره؛ ولی وقتی باکتری ها تبدیل به اِسپور میشن، به طرز معجزه آسایی در برابر همه ی این عوامل آسیب زا مقاوم میشن و میتونن برای سالیان طولانی در این حالت زندگی کنن و حتی تابش هسته ای هم نمیتونه اونا رو نابود کنه. ☢️🔥 مشخصه که خالقشون خیلی توانمند بوده =)