برای خودم و دوستم شام گرفتم تا اونم بیاد و با هم بخوریم. توی شام دوستم، یه لیمو عمانی گنده جا خوش کرده. به نظر من یکی از بدترین حس های دنیا، اینه که یه تیکه گوشت توی قرمه سبزی ببینی، گازش بزنی و بعد بفهمی گوشت نیست و لیمو عمانی بوده 💀 دوست دارم ببینم هم اتاقیم میتونه متوجه حضورش بشه یا نه. و اگه نفهمید و خوردش، قراره چه واکنشی نشون بده. خواهیم دید چه میشود 🗿 + همون اول فهمید و انداختش بیرون 🚶♂️
پ.ن: حیات وحش اینجا هر روز یه شگفتی برات داره. این یکی پشت پنجره ی کتابخونه بود. شبیه یه پیچ گوشتیه که دست و پا داره :/
پ.ن۲: امروز آزمایش های خونی CT و BT رو انجام دادیم. امروز اینقدر با لانست از انگشتم خون گرفتم که دیگه ترسم از این وسیله ریخت. 🙂 (این عکس خون توشه. اگه حالتون بد میشه باز نکنید) کلیک
خانواده مسافرت هستن و امروز برمیگردن. توی خونه تنها بودم که یه صدا از کانال کولر شنیدم. انگار یه چیزی افتاد زمین. اگه تجربیاتم از فیلم های ترسناک رو جدی میگرفتم، طبیعتا نباید به سمت منبع صدا میرفتم؛ ولی رفتم بررسیش کنم و دیدم ایشون توی بالکن گیر کرده :)))
رفتم آشپزخونه. میخواستم برای قبل از خواب، شیر گرم کنم. پدرم روی یکی از صندلی های میز نهارخوری نشسته بود و با لپ تاپش کار میکرد. اومدم زیر اجاق گاز رو روشن کنم که گفت فندک اجاق گاز رو نزن، فلشی که به لپ تاپ وصله قطع میشه.
گفتم: یعنی چی چه ربطی داره؟! 😐
گفت: یه لحظه بزن تا بفهمی
فندک اجاق گاز رو زدم و صدای قطع شدن فلش اومد :|
بابام گفت چند روزه متوجه این موضوع شده
ولی خب ایشونم نمیدونست چرا این اتفاق میوفته. فردا راجبش جستوجو میکنم. امیدوارم دلیل قانع کننده ای پیدا کنم.
صبح یه سوسک زرد رنگ فسقلی دیدم که داشت روی فرش پیاده روی می کرد. به این فکر افتادم که شاید بتونن فصل های بعدی مستند "راز بقا" رو توی خونه ی ما ضبط کنن. ماشالا تنوع زیستی حشراتش حرف نداره :/
فکر کنم این ایده ی مستند خیلی موفق بشه. چون چند ساعت بعد یه حشره ی غول پیکر 5 6 سانتی متری با سرعت از پنجره اومد داخل اتاق و بعد از اینکه محکم خورد توی دیوار، افتاد زمین.
چند ثانیه بعد، یه گنجشک اومد اطراف پنجره پرواز کرد و بعد از کلی سر و صدا کردن رفت.
فهمیدم حشره ی بیچاره داشته از دست گنجیشکه فرار می کرده. برای همین هول کرده و با مغز رفته تو دیوار 😂😂
زنده گرفتیمش و در آغوش طبیعت رهاش کردیم. فقط مشکل اینجا بود که در زمان گرفتنِ حشره ی نگون بخت، یکی از پاهاش کنده شد :/
واقعا متاثر شدم. طفلکی همینجوری تو ترومای گنجیشکی بود تازه یه پاشم از دست داد
امیدوارم به زندگی با 5 تا پا عادت کنه. از خورده شدن توسط گنجیشک که بهتره 🤷♂️
اتفاقی توی یه سایت که اسکناس و سکه های قدیمی برای کلکسیون میفروخت داشتم میچرخیدم. اینو دیدم و خیلی برام جالب بود. فکر میکردم بانک ها برای چاپ پول از همون ابتدا، از الگوی عددی ۱، ۲ ، ۵ ، ۱۰ ، ۲۰ ، ۵۰، ۱۰۰ پیروی میکردن؛ ولی انگار اینطور نبوده. حداقل تو کشور خودمون نه
صبح داشتم برای صبحونه املت درست میکردم که دادِ پدرم رفت هوا. قسمتی از کیسه برنج، تیره شده بود و بوی سرکه می داد. انگشت های اتهام فوراً نیم وجبی رو نشونه گرفت. نیم وجبی علاقه ی زیادی به قاطی کردن ادویه ها و مواد مختلف با همدیگه داره و اینجوری فکر میکنه تونسته یه ترکیب شیمیایی خفن بسازه. (شاید این از عوارض جانبی تماشای سریال Breaking Bad باشه😅). کسی با حکم صادر شده مخالفتی نکرد و بلافاصله علیه نیم وجبی پرونده قضایی تشکیل شد. قرار شد بلافاصله بعد از اینکه از خواب بیدار بشه، با یه سلام و احوال پرسی گرم روبرو بشه :(
قرار شد برنج هارو روی یه سینی بریزیم تا اون قسمتیش که خراب نشده رو جدا کنیم. وقتی داشتیم گونی برنج رو خالی میکردیم، یهو یه پلاستیک از داخل کیسه افتاد بیرون. توی پلاستیک یه کاهوی فاسد شده بود که مایع تیره رنگی ازش بیرون زده بود. معلوم شد علت تیره شدن کیسه، یه کاهو بوده. کاهویی که قرار بوده برای سالاد استفاده بشه و برای اینکه خورده نشه، توی کیسه گذاشتنش و بعد یادشون رفته بردارنش. در نتیجه ثابت شد شیمی دان خونه ی ما بی گناه بوده :)
بعد این اتفاق، یه سر به دانشمندمون زدم. روی تختش غرق خواب بود. بی خبر از همه جا 😪