ویدئو اول: این یه پروتئینه به اسم کینزین که مثل یه پستچی، مواد مختلف رو توی سلول جابجا می کنه. کینزین برای حرکت داخل سلول، از دو بخش پا مانند استفاده می کنه و حرکتش شبیه قدم زدن انسانه !
ویدئو دوم: زمانی که ما مطلب جدیدی رو یاد می گیریم، اتصالات جدیدی بین نورون های مغز شکل می گیره. درست مثل همین الان...
سر امتحان بافت شناسی با این صحنه مواجه شدیم. بعد از امتحان، با دوتا از علما به اختلاف خوردم. اونا میگفتن سلول شماره ۳ لَنفوسیته. ولی من میگفتم مونوسیته چون یه خمیدگی خیلی کوچیک داره 🤏
از استاد پرسیدیم و گفت مونوسیته :)
.
بعد از امتحان، بابای یکی از بچه ها لطف کرد و مارو همراه خودشون برگردوند خونه =)
بنده خدا فکر کنم به تعارف و احترام، آلرژی داشت. چون وقتی دید زیاد تعارف میکنم، بهم گفت: "اگه یه بار دیگه تعارف کنی وسط بیابون پیاده ت میکنم." 🔪😂 بنابراین تو مابقی مسیر، سکوت کردم و از پنجره ی ماشین به افق خیره شدم :/
.
پ.ن: کتاب هایی که سفارش داده بودم رسید. ولی جلد کتاب "آب نبات پسته ای" رو دوست ندارم
اونی که من دیدم و سفارش دادم یه شکل دیگه بود :(
پ.ن۲: استاد نمونه به این میگن. هنوز ۴ ساعت از امتحان دادنمون نگذشته ولی برگه هارو تصحیح کرده و نمره های بافت شناسی رو گذاشته تو سامانه. ۱۹ شدم. نسبت به ضخامت کتابش نمره ی خیلی خوبیه. خداروشکر 🌱
.
.
پنجشنبه
داشتم مسواک میزدم و دهنم پر از کف خمیردندون بود که نیم وجبی اومد یه چیزی ازم پرسید. برای اینکه بتونم سریع جوابش رو بدم خمیر دندون رو قورت دادم. بعدش به این فکر افتادم که نکنه خوردن خمیر دندون خطرناک باشه؟ 🤔
رفتم از هوش مصنوعی پرسیدم...
و فهمیدم خیلی خطرناکه :|
تشنج؟ مشکل قلبی؟!
خوندنش یه آرامش خاصی رو ازم گرفت 😂 همین چند وقت پیش برای ضربان قلبم رفتم دکتر
تازه دهنمم پر بود. فکر کنم خیلی خوردم. الان یه "حاجییی نمیرممم" خاصی تو چشمامه
وظیفه ریه ها، فقط گرفتن اکسیژن و خارج کردن کربن دی اکسید نیست؛ کار های مهم دیگه ای هم بر عهده دارن که شاید کمتر درباره شون بدونیم: ✍ 1️⃣ریه ها از بدن در برابر لخته های خونی محافظت میکنن و نمیذارن لخته های خونی وارد رگ های قلب و مغز بشن و سکته رخ بده. 🫀🧠 2️⃣ریه ها حجم زیادی خون داخل خودشون دارن و در مواقع خونریزی شدید، به کمک بدن میان و بخشی از خون خودشون رو به قلب و داخل جریان خون میفرستن تا مارو نجات بدن. 🩸 :)
هر چقدر انعطاف پذیری ما در ارتباط با انسان ها بیشتر باشد و تحمل مان نسبت به تعارض های رفتاری در آدم ها بالاتر برود، احتمال اینکه در ارتباط های پایدار تر و بهتری قرار بگیریم بیشتر است. برای منعطف شدن، احتیاج داریم که گاهی تحمل کنیم، کمتر حرف بزنیم و کمتر واکنش افراطی نشان دهیم. صبور تر باشید نسبت به ویژگی هایی که در آدم ها دوست ندارید. لازم نیست همیشه واکنشی نشان بدهید. آن وقت، هم در دنیای بیرون و هم در درونتان احساس آرامش بیشتری خواهید داشت.
بدن ما تا حد زیادی میتونه میزان اکسیژن خون خودش رو در حالت پایدار نگه داره. اگه میزان اکسیژن خون در یک قسمت از بدن پایین بیاد و برای مدت طولانی پایین بمونه، تعداد و اندازه ی رگ های اون قسمت بدن بیشتر میشه تا این کمبود رو جبران کنه :) از جزوه فیزیولوژی هم چیزای قشنگی میشه نوشت.
پ.ن: سر تمرین زبان، به نکته جالبی رسیدم. من همیشه عددی مثل 1701 رو اینطور میخوندم:
seventeen zero one
ولی به نظر میاد حالت درست دیگه ای هم برای خوندن این عدد وجود داره:
در کار های گروهی مورچه ها دقت کن. آنها وقتی میخواهند دانه ای را به خانه ببرند، همه با هم جمع میشوند و به همدیگر کمک میدهند. مهارتی که مورچه ها در اینگونه کار های گروهی دارند، انسان ها ندارند. [...] زنبور عسل هم یکی دیگر از شگفتی های آفرینش است. فکر کن چگونه زنبور ها برای ساختن خانه های شش ضلعیِ یک دست و تولید عسل، منظم و دقیق با هم همکاری میکنند. [...] درباره ویژگی های جسمانی پرندگان و آفرینش آنها فکر کن. خدای دانا مقدر کرده که پرندگان در آسمان پرواز کنند. بنابراین، استخوان پرندگان را سبک آفریده و بدنی به آنان عطا کرده که مناسب این کار باشد.
آذر پارسال بود که {احساس ناکافی بودن} و {سردرگمی های فکری} باعث شد به این نتیجه برسم که نیاز به یه حرکت مثبت و پیوسته توی زندگیم دارم. و شروعش کردم. توی بلاگفا 50 روزه شدنش رو جشن گرفتم. بعد از اینکه جنگ شد و بلاگفا ترکید، توی بلاگ اسکای از 100 روزگیش گفتم. و بعد از اینکه بلاگ اسکای هم منهدم شد، اینجا 150 روزگی نهال استمرار رو جشن میگیرم :) ایشالا هممون بتونیم استمرار و عادت های مفید رو توی زندگیمون جا بدیم 🌱
امیدوارم بتونم 200 روزگیش رو ببینم. و فراتر از اون...
پ.ن: چند روزیه که تصمیم گرفتم طی یک حرکت انقلابی، برای بهتر یاد گرفتن گرامر، جزوه بنویسم. حالا کسی که همیشه از جزوه نوشتن و جزوه خوندن فراری بود، داره خودش داوطلبانه برای یادگیری بهتر جزوه مینویسه 😂 خیلی چیزا نسبت به سه چهار سال پیش در من عوض شده...
می دانی اگر انسان می دانست چقدر عمر می کند چه می شد؟ زندگی برای او تلخ و ناگوار می شد؛ چون عمر خودش را کوتاه و وقت مرگ خود را نزدیک می دید. مثل کسی که سرمایه اش از دستش رفته یا در حال از دست رفتن است، همیشه در غم تنگدستی و در ترس نابودی مال بود. ترس از خالی شدن کیسه ی زندگانی، برای انسان، از ترس خالی شدن خزانه ی پول و طلا بیشتر است؛ زیرا کسی که مالش از دست می رود، امید دارد که باز کار می کند و به دست می آورد، اما کسی که مرگش را نزدیک می بیند، ناامیدی بر او چیره می شود. از طرف دیگر، اگر انسان بداند قطعا عمرش طولانی است، دیگر کسی جلودارش نخواهد بود...
پ.ن: خداروشکر که بعضی چیزا رو نمیدونیم :)
پ.ن2: داشتم زبان میخوندم که کلمات جالبی رو کشف کردم. شبیه هم خونده میشن ولی معنی شون متفاوته.