✅ سه واحد مطالعه فیزیولوژی
✅ یک واحد مطالعه زبان
✅ دو واحد مطالعه کتاب غیر درسی
✅ سه واحد مطالعه فیزیولوژی
✅ یک واحد مطالعه زبان
✅ دو واحد مطالعه کتاب غیر درسی
برای اولین بار ، پیتزا رو به جای فر روی آتیش درست کردیم. روی پیتزا کامل طلایی نشد ولی در کل تجربه جالبی بود.
دیروز تو مهمونی پسر عمم میگفت یکی از دوستاش گواهینامه ماشین گرفته ولی همش با موتور میومده دانشگاه. ازش پرسیده: گواهینامه موتور هم داری ؟ اونم گفته نه :/
امروز تولد ۲ سالگی فندق بود. 😄

از همون اول که اومدیم خونشون، مجذوب گل های باغچه شون شدم. واقعا قشنگن :)






پ.ن: وای سوهان خودکار چقدر خوشمزس :)
پ.ن۲: از بتمنای جمع 😁

اتفاق ها آن قدر که ما تحلیلشان میکنیم سخت و کشنده نیستند. هزاران آدم قبل از ما تجربه هایی مشابه داشته اند و به زندگی ادامه داده اند و هزاران آدم هم بعد از ما در تجربه هایی مشابه قرار میگیرند. زمانی که نقش درمانده را بازی میکنیم، خشمگین میشویم از دنیا و آدم هایش که چقدر در حق ما ظلم کرده اند و این خشم را با توقع داشتن از دیگران و مدام غر زدن خالی میکنیم. [...] برای اینکه از درماندگی بیرون بیاییم احتیاج به سکوت داریم. کمی به درون خود نگاه کنیم. توقعاتی که داریم را خفه کنیم و غر نزنیم. [...] حالا میتوانیم بفهمیم قرار نیست جهان از ما انتقام بگیرد. حالا متوجه میشویم هزاران آدم رد شده اند و ما هم میتوانیم رد شویم حتی با زخم ها و درد ها.
این بار نوبت ما بود که میزبان بقیه باشیم. ترکیب صدای بگوبخند مهمون ها و برخورد قطرات باران با زمین روح نواز بود. :)
پ.ن: شیرینی های پسته ای چقدر خاطرخواه داشتن 🤌

پ.ن۲: قند های مهمونی 🫠 خانم کوچولوی سمت راست فردا تولدشه D:

باران بهاری امروز :)
سالی که نکوست از بهارش پیداست🌱


خدایا شکرت 💚
برخلاف فسقلی بودنت، به طرز عجیبی خوش عطری و رنگ و طعمت منو مدهوش خودش کرد :)

عجب خالقی داشتی🌱
اتفاقات سم عیدانه ادامه داره
با خانواده رفتیم خونه خاله ی بابام. طفلکی خیلی سنش بالاست. چند بار منو نگاه کرد و پلک زد. بعد پرسید: شما دامادشونی؟😂
پ.ن: رفتیم خونه مامان بزرگم تا بهشون کمک کنیم از مهمونا پذیرایی کنن. بشقابا رو که برای مهمونا چیدم، دیدم یه دختربچه اومد توی آشپزخونه و گفت بشقابش کثیفه 🥴 بشقاب جدید بهش دادم. با اینکه قضیه تمیز بودن بشقاب ها هیچ ربطی به من نداشت، خجالت کشیدم. نه تنها خجالت های خودم، که خجالت های بقیه رو هم میکشم🙂🤝
پ.ن۲: امروز اینقدر چای خوردم دارم شبیه چای میشم☕

ابر های سیاه، تاریکی قشنگی به هوا داده بودن. مهیب ترین صدای رعد برقی که تا به حال شنیده بودم، در آسمان پیچید و چند دقیقه بعد، یکی از زیباترین صحنه های طبیعت رو ثبت کردم :)