شنبه 1405/03/23
استاد اندیشه اسلامی قرار بود ساعت ۹ شب کلاس آنلاین بذاره تو ایتا، ولی بهمون شبیخون زد و ساعت ۸ کلاسو شروع کرد و تکلیف داد. 😑 اگه تکالیفش رو توی همون یک ساعت انجام ندی غیبت می خوری و نمره ت کم میشه. وقتی پیام شروع کلاسو توی ایتا دیدم، سریع از کتابخونه دویدم بیرون و رفتم توی اتاق خوابگاهمون و به بچه ها خبر دادم. طفلکیا هیچکدومشون خبر نداشتن. و اینگونه شد که ۵ نفر رو از غیبت و کسر نمره نجات دادم. الان احساس بتمن بودن دارم 😎
یکشنبه 1405/03/24
وااااااای چرا استاد بیوشیمی اینجوری میخنده سر کلاس 🙄😂 امروز غیر عادی ترین نوع خنده رو از یکی از فرهیخته ترین اقشار جامعه دیدم.
پ.ن: پسرای خوابگاهی توی کارای احمقانه و بی معنی، نظیر ندارن. امروز یهو همینجوری به مغزشون زد که دست و پای یکی رو به زور بگیرن و به پاش کرم مو بر بزنن :/ این بنده خدا هم هی میگفت: متینننننن کمکککک
در حالیکه دندونام رو محکم به هم فشار میدادم که نخندم، روی تختم خودمو به کتاب خوندن مشغول کردم. خودشون خوشبختانه بعد چند دقیقه از این نقشه ی شوم منصرف شدن🤝 واقعا خداروشکر میکنم که نخندیدم. اگه میخندیدم، رومون به روی هم باز میشد و اینطوری دفعه ی بعدی، نوبت به خودم میرسید🚶♂️
دوشنبه 1405/03/25
درس خوندن رو دوست دارم. به زندگیم رنگ و معنی میده. ولی کاش میشد سردرد هاش رو فاکتور گرفت. امیدوارم اساتید موقع نمره دادن به سردرد کشیدن دانشجو ها هم فکر کنن. همه حاضر به تحمل این سردرد ها نیستن. هم اتاقی های خودم که نه. امروز به جای اینکه یه صندلی توی کتابخونه بگیرن، دسته جمعی رفتن توی شهر تا خوش بگذرونن. شاید تصمیم گرفتن قبل از اعدام شدن تو روز امتحان، از روز های باقی مونده ی عمرشون لذت ببرن :)
پ.ن: هر چی جلوتر میریم، از ترکیبات خطرناک تری توی آزمایشگاه شیمی استفاده میکنیم. امروز استادمون مارو با فرمالین آشنا کرد. کلی درباره خطرناک بودنش حرف زد و هشدار داد. آخرم وقتی مطمئن شد که حسابی مارو ترسونده، گفت: خب حالا اِرلِن هاتون رو بیارین تا براتون فرمالین بریزم. خودش به تنهایی بی رنگ بود. بعد از اضافه کردن فنل فتالین، گلایسین و محلول سود، صورتی شد.

پ.ن۲: رنگ این سوسکِ توی راهرو خیلی قشنگ بود. فیروزه ای براق =)

سه شنبه 1405/03/26
امروز آزمایشگاه میکروب شناسی داشتیم. خانمی که مسئول آزمایشگاه بود، وقتی فهمید ترم دومی هستیم مدام بهمون لبخند میزد. انگار دیدنِ جوجه دانشجو هایی که هنوز توی مود دبیرستانن، تونسته بود روزشو بسازه :)
پ.ن: امروز برای نهار، کنار غذا بهمون زردآلو دادن. البته بیشتر شبیهِ سبزآلوعه تا زردآلو

پ.ن۲: سلف برای شام امروز یه غذای جدید به منو اضافه کرده. چلو فیله ی مرغ و قارچ =) امیدوارم چیز خفنی باشه چون کل هفته منتظر بودم امتحانش کنم. پ.ن۳: رکب خوردم :( من انتظار داشتم فیله مرغ سوخاری با قارچ کبابی بهمون بدن؛ ولی فقط چند تیکه سینه ی مرغ بود با چند تیکه سیب زمینی و نخودفرنگیِ شناور در رب گوجه فرنگی :/ توی ذوقم خورد و سریع خوردمش بره. پ.ن۴: یکی از بچه های اتاق حالش بد شده و چند بار بالا اورده :( میگن ممکنه به خاطر شام باشه. منم همون غذا رو خوردم. و متاسفانه خوب نجویدم غذامو. خدایا خودت رحم کن امشب رو به سلامت بگذرونیم🤦♂️
چهارشنبه 1405/03/27
بچه ها ساعت ۲ نصفه شب، دوستمون رو بردن دکتر. دکتر هم گفت مسمومیت غذاییه. دیگه مطمئن شدیم تقصیر شام دیشبه :/
و من هنوووووز زندم 😃
خدایا شکرت
صبح زود رفتم توی چمن های کنار خوابگاهمون و با نور خورشید از خودم پذیرایی کردم. هیچوقت تا این اندازه از دیدن آفتاب فردا خوشحال نشده بودم😅












