روزمرگی ها

روح بلاگفا شاد 🚶‍♂️💔

واااااای باورم نمیشه

1405/4/5
11:22

بالاخره برام پیامک اومد که کارت ملیم آماده شده. چهار سال پیش وقتی 16 سالم بود ثبت نام کرده بودم و اصلا یادم رفته بود چنین درخواستی دادم. 

توی این فاصله تا کارت ملی بخواد به دستم برسه: 

دبیرستانم تموم شد، 

چهار بار کنکور دادم (اردیبهشت و تیر 403 و 404)، 

رفتم دانشگاه، 

دو بار اعتراض شد، 

دو بار جنگ شد، 

و چند تا بچه و کاراکتر جدید به فامیل مون اضافه شد 😅 

ایرانی بودن پز نیست، یه سبک زندگیه 😎

آپدیت بلاگیکس

1405/4/1
14:01

آپدیت جدید بلاگیکس خیلی قشنگه 😃 

ولی نمیدونم چرا اصلا نمیشه توی هیچ وبلاگی نظر بنویسم :/ 

اول فکر کردم شاید مسدود شدم. ولی دیدم برای همه ی وبلاگ ها همینو مینویسه. 

به پشتیبانی پیام دادم امیدوارم برطرف بشه. 

پ.ن: برطرف شد :)

شنبه

1405/3/31
21:26

برای خودم و دوستم شام گرفتم تا اونم بیاد و با هم بخوریم. توی شام دوستم، یه لیمو عمانی گنده جا خوش کرده. به نظر من یکی از بدترین حس های دنیا، اینه که یه تیکه گوشت توی قرمه سبزی ببینی، گازش بزنی و بعد بفهمی گوشت نیست و لیمو عمانی بوده 💀
دوست دارم ببینم هم اتاقیم میتونه متوجه حضورش بشه یا نه. و اگه نفهمید و خوردش، قراره چه واکنشی نشون بده.
خواهیم دید چه میشود 🗿
+ همون اول فهمید و انداختش بیرون 🚶‍♂️

پ.ن: حیات وحش اینجا هر روز یه شگفتی برات داره. این یکی پشت پنجره ی کتابخونه بود. شبیه یه پیچ گوشتیه که دست و پا داره :/

پ.ن۲: امروز آزمایش های خونی CT و BT رو انجام دادیم. امروز اینقدر با لانست از انگشتم خون گرفتم که دیگه ترسم از این وسیله ریخت. 🙂
(این عکس خون توشه. اگه حالتون بد میشه باز نکنید) کلیک

مهمون ناخونده

1405/3/29
08:14

خانواده مسافرت هستن و امروز برمیگردن. توی خونه تنها بودم که یه صدا از کانال کولر شنیدم. انگار یه چیزی افتاد زمین. اگه تجربیاتم از فیلم های ترسناک رو جدی میگرفتم، طبیعتا نباید به سمت منبع صدا میرفتم؛ ولی رفتم بررسیش کنم و دیدم ایشون توی بالکن گیر کرده :))) 

سورپرایز نیمه شب

1405/3/21
01:06

رفتم آشپزخونه. میخواستم برای قبل از خواب، شیر گرم کنم. پدرم روی یکی از صندلی های میز نهارخوری نشسته بود و با لپ تاپش کار میکرد. اومدم زیر اجاق گاز رو روشن کنم که گفت فندک اجاق گاز رو نزن، فلشی که به لپ تاپ وصله قطع میشه.

گفتم: یعنی چی چه ربطی داره؟! 😐

گفت: یه لحظه بزن تا بفهمی

فندک اجاق گاز رو زدم و صدای قطع شدن فلش اومد :|

بابام گفت چند روزه متوجه این موضوع شده

ولی خب ایشونم نمیدونست چرا این اتفاق میوفته. فردا راجبش جستوجو میکنم. امیدوارم دلیل قانع کننده ای پیدا کنم.

 

بفرمایید فِلاکو

1405/3/18
12:43

مادرم نوآوری به خرج داد و یه غذای جدید اختراع کرد. 

شبیه کوکو عه ولی مواد فلافل توشه. 

تصمیم گرفتم اسمش رو بذارم فِلاکو :دی 

قبلا هم همچین نوآوری هایی توی ساندویچ فروشی ها دیده بودم. 

مثلا ساندویچ کافِل (کالباس و فلافل) 

یا هافِل (هات داگ و فلافل)

صفحه قبل
صفحه بعد