توی دورهمی داشتیم با فامیل شام میخوردیم که خالم از اینا سر سفره رونمایی کرد. گفت اینارو همسایه شون کاشته و اسمش "گوجه گلابی" یه. شکلش و رنگش کاملا شبیه گلابیه ولی دقیقا مزه ی گوجه میده 🫡 خیلی جالب بود. دو تاشو از سر سفره کش رفتم تا با دقت بیشتر نگاشون کنم. تا اکتشافاتی دیگر بدرود 🤓

پ.ن: با بچه های فامیل برج هیجان بازی کردیم و هیچوقت ندیده بودم برجه اینقدر بلند بشه. قشنگ دو برابر اندازه ی اولش شد و هیچکس حاضر نبود ببازه. آخرش خودم باختم 🙌 واقعا سخت شده بود

پ.ن۲: برشی از کتاب شازده کوچولو

"من به دلایل زیادی عقیده دارم که سیاره ی کوچکی که شازده کوچولو از آن آمده بود، ب 612 نام دارد. اگر میبینید که من درباره ی سیاره ی کوچولوی ب ۶۱۲ این حرف ها را برایتان میزنم و روی شماره اش تاکید میکنم، بیشتر به خاطر آدم بزرگ هاست، چون آدم بزرگ ها به عدد و رقم علاقه ی زیادی دارند.
وقتی با آدم بزرگ ها درباره ی دوست تازه ای که پیدا کرده اید حرف بزنید، هیچوقت درباره ی او سوال های اساسی نمی پرسند. مثلا نمی پرسند که صدای او چه آهنگی دارد، یا به چه بازی هایی علاقه مند است. نمی پرسند آیا او دوست دارد پروانه جمع کند یا نه. اما حتما از شما می پرسند: "دوست جدیدت چند سال دارد؟ چند تا برادر دارد؟ وزنش چقدر است؟ پدرش چقدر درآمد دارد؟"
تنها با پاسخ به چنین سوال هایی است که آدم بزرگ ها فکر می کنند دوست تازه ی شما را شناخته اند.
اگر به آدم بزرگ ها بگویید "من خانه ی قشنگی دیدم که با آجر قرمز ساخته شده بود، لب پنجره هایش پر از گل شمعدانی بود و روی بامش پر بود از کبوتر"، نمی توانند زیبایی آن خانه را در ذهن خود مجسم کنند.
باید به آدم بزرگ ها بگویید:"من خانه ای را دیدم که صد هزار فرانک قیمت داشت." در این صورت، آنها با صدای بلند خواهند گفت: "وای! چه خانه ی قشنگی بوده!"...








