دختر خالم ۱۶ سالشه و امسال کلاس دهمیه. خیلی وقته با هم صحبت نکرده بودیم. حتی از منم ساکت تر و درونگرا تره؛ ولی این بار تو مهمونی اومد پیشم نشست و وقتی دید دارم با گوشیم بازی میکنم، ازم خواست باهم بازی کنیم و دو نفری با هم بازی کردیم. بعد ازم پرسید چه سریال هایی میبینم و رشته دانشگاهیم چه فرصت های شغلی ای داره. از کارش خوشم اومد. با حوصله بهش توضیح دادم و بعد راجب کنکورش و قلمچی راهنماییش کردم. انگار میخواستم بابت رفتار متفاوتش ازش قدردانی کنم. اونم با دقت به حرفام گوش داد. امیدوارم حرفامو جدی بگیره و از همین الان مشاور و آزمون آزمایشی بگیره تا بهترین نتیجه رو از کنکور تجربی بگیره. در کل تجربه جالبی بود 🙂
مهمونی ها همیشه دوست داشتنی هستن. البته به شرطی که خودت میزبان نباشی😅 از صبح باید تو کلی کار به مامانم کمک میدادم: آماده کردن برگ های دلمه، خرد کردن گوشت، جارو کردن ایوان، تمیز کردن میز ها، دستمال کشیدن آینه ها و گردگیری مبل ها واقعا خسته کننده بود ولی دعای خیری که مامانم بعدش برام کرد >>>
به خاطر اتفاقات چند هفته اخیر، مجبور شدیم بیایم شهرستان. امروز وقتی داشتم دوش میگرفتم، متوجه شدم قسمتی از کف های صابون، رسوب کردن و دیگه کف نمیکنن. یکم فکر کردم و از چیزی که فهمیدم ذوق کردم😅
آب اینجا املاح زیادی داره. برای همین با صابون واکنش نشون میده و رسوبش میده. دقیقا همون چیزی که توی فصل اول شیمی دوازدهم خوندیم. 😃
اینم معادله واکنشش:
روبرو شدن با درس های دبیرستان در زندگی روزمره چقدر قشنگه :)
پ.ن: سرما خوردگیم خیلی بهتر شده و الان فقط یه سرفه خشک ازش مونده. خدایا شکرت 🙂🌹
همسایه مون برای ماه رمضون اومده خرما بده. در خونه ی مارو زده و خرما رو تعارف کرده، نیم وجبی ما هم بدون اینکه چیزی بگه یا تشکر کنه، خرما رو گرفته و درو بسته 🫥😶🌫️
مامانم قفل کرد
ازش پرسید یعنی تشکر نکردی؟!
نیم وجبی گفت نه مگه باید تشکر کنم؟ 🤣
حالا من همسن ایشون بودم بابت هر چیزی ده هزار بار از بقیه تشکر میکردم و تا کمر جلو بقیه خم میشدم
این قسمت از کتاب (تکه هایی از یک کل منسجم) عمیقا به دلم نشست: :) باید هر از گاهی رویا هایمان را بازنگری کنیم. رویا ها واقعیت را تحریف میکنند. به رویا هایتان اجازه ندهید شما را از دیدنِ دردِ واقعیت زندگیتان دور کنند. اگر در واقعیت با درد روبرو شوید، یکبار برای همیشه درد را تجربه میکنید و بعد با جریان زندگی همراه می شوید. زیبایی ها و سختی ها را می بینید و تمام شگفتی های زندگی را در آغوش میکشید؛ اما در رویا هایتان شما زجر کُش میشوید...