روزمرگی ها

روح بلاگفا شاد 🚶‍♂️💔

برشی از یک کتاب📖: وقتی هم دردی، همدردی می آورد

1405/2/20
20:48

چند روزنامه را دیدم که معلوم بود قبل از آمدن من خوانده شده بودند. 

از موری پرسیدم: تو برای دنبال کردن اخبار وقت می گذاری؟ 

موری گفت: بله، مگر عیبی دارد؟ فکر می کنی حالا که دارم می میرم، دیگر نباید از حوادث دنیا خبردار شوم؟ 

گفتم: شاید. 

موری در حالی که آهی می کشید گفت: شاید تو درست می گویی. شاید دیگر نباید آنها را دنبال کنم. چون من که دیگر زنده نخواهم بود تا از عاقبت آنها باخبر شوم؛ ولی حالا که خودم غرق درد و رنج هستم، حس می کنم بیشتر از زمان قبل به مردمی نزدیک شده ام که آنها هم در درد و رنج به سر می برند. دو شب پیش من در تلویزیون مردم بوسنی را می دیدم که به آنها شلیک می شد و آنها می دویدند و کشته می شدند. من گریه کردم. من به قدری با آنها همدردی می کنم که انگار خودم در حال درد کشیدن هستم. من هیچ شناختی نسبت به این آدم ها ندارم. من نمی توانم منظورم را درست توضیح بدهم، ولی من تا حدودی قلبم پیش آنهاست.

اشک در چشمانش حلقه زد و من تلاش کردم موضوع را عوض کنم، ولی او اشک هایش را پاک کرد و با اشاره از من خواست که راحتش بگذارم.

با خودم گفتم جای تعجب است. واقعا  که جای تحسین دارد و غیر قابل باور است. من به عنوان یک خبرنگار، با آدم های زیادی مصاحبه و گفتوگو کرده ام. حتی در تشییع جنازه ی آنها شرکت کرده ام؛ ولی هیچگاه برای آنها اشک نریخته ام. اما موری برای آدم های آن سوی دنیا اشک می ریخت. شاید مرگ بهترین وسیله ی ایجاد تعادل و جوش دهنده ی قلب ها باشد، همان وسیله ای که سبب می شود حتی افراد غریبه برای یکدیگر اشک بریزند.

برشی از یک کتاب 📖: شگفتی های جانواران

1405/2/16
17:05

در کار های گروهی مورچه ها دقت کن. آنها وقتی میخواهند دانه ای را به خانه ببرند، همه با هم جمع میشوند و به همدیگر کمک میدهند. مهارتی که مورچه ها در اینگونه کار های گروهی دارند، انسان ها ندارند. [...] زنبور عسل هم یکی دیگر از شگفتی های آفرینش است. فکر کن چگونه زنبور ها برای ساختن خانه های شش ضلعیِ یک دست و تولید عسل، منظم و دقیق با هم همکاری میکنند. [...] درباره ویژگی های جسمانی پرندگان و آفرینش آنها فکر کن. خدای دانا مقدر کرده که پرندگان در آسمان پرواز کنند. بنابراین، استخوان پرندگان را سبک آفریده و بدنی به آنان عطا کرده که مناسب این کار باشد.

 

 

برشی از یک کتاب📖: وقتی در "ای کاش ها" و "حسرت ها" غرق میشویم

1405/2/12
22:12


همه ی ما از بعضی از تصمیم هایی که در گذشته گرفته ایم پشیمان هستیم. گاهی وقت ها، رابطه هایمان را که مرور می کنیم با "ای کاش های" زیادی روبرو می شویم. [...] اما حواسمان نیست که وقتی می گوییم "ای کاش"، در واقع زمان بندیِ اتفاق ها را نادیده می گیریم و تجربه هایمان را "بی ارزش" تصور می کنیم. اگر "زمان" گذر نمی کرد، ما آنقدر شواهد پیدا نمی کردیم که متوجه شویم رابطه مان با انسان ها مشکل دارد. [...] تجربه های ما با ارزش هستند، اگر برداشت های ما از روابط و دنیای اطرافمان واقع بینانه باشد، همه چیز در زمان مناسب خودش اتفاق می افتد. فقط اعتماد کنید و اجازه دهید اتفاق ها رخ دهند. به خودمان و زمانی که صرف تجربه هایمان کرده ایم احترام بگذاریم. [...] حسرت هایمان به ما کمک می کنند که ادامه ی مسیر را دوباره برنامه ریزی کنیم و به سمت حسرت هایی تکرار شونده حرکت نکنیم. غمِ حسرت، غم شفابخشی است؛ چون یک بخش خاص را در ما بیدار می کند. بخشی که در درون ما است و نمی خواهد گذشته را تکرار کند. کسی که با غمِ حسرت های خود کنار نیاید و سعی در فرار داشته باشد، ممکن است گذشته را دوباره تکرار کند.

برشی از یک کتاب📖: ندانسته های مفید

1405/2/8
14:43

می دانی اگر انسان می دانست چقدر عمر می کند چه می شد؟ زندگی برای او تلخ و ناگوار می شد؛ چون عمر خودش را کوتاه و وقت مرگ خود را نزدیک می دید. مثل کسی که سرمایه اش از دستش رفته یا در حال از دست رفتن است، همیشه در غم تنگدستی و در ترس نابودی مال بود. ترس از خالی شدن کیسه ی زندگانی، برای انسان، از ترس خالی شدن خزانه ی پول و طلا بیشتر است؛ زیرا کسی که مالش از دست می رود، امید دارد که باز کار می کند و به دست می آورد، اما کسی که مرگش را نزدیک می بیند، ناامیدی بر او چیره می شود. از طرف دیگر، اگر انسان بداند قطعا عمرش طولانی است، دیگر کسی جلودارش نخواهد بود...

 

پ.ن: خداروشکر که بعضی چیزا رو نمیدونیم :)

پ.ن2: داشتم زبان میخوندم که کلمات جالبی رو کشف کردم. شبیه هم خونده میشن ولی معنی شون متفاوته.

Costume: لباس محلی

Custom: سنت، رسم

سلام صبح بخیر 🌱

1405/2/7
11:37

برشی از یک کتاب 📖: نعمتِ نوشتن | درباره ی همین نوشتن فکر کن. ما خبر های گذشتگان را از نوشته هایشان میخوانیم و میدانیم و اخبار خودمان را با همین نوشتن برای آیندگان باقی میگذاریم. انسان با نوشتن، میتواند معاملات و حساب و کتابش با دیگران را تنظیم کند. اگر نوشتن نبود، چیزی از تاریخ به دست ما نمیرسید. انسان نمیتوانست نامه یا پیامی به دیگران بفرستد. [...] اگر خدا به انسان زبان گویا و ذهن ادراک کننده نداده بود و انسان مثل سایر حیوانات نمیتوانست سخن بگوید، اگر دست و انگشتان او اینگونه نبود، چگونه میتوانست بنویسد؟ میبینی که حیوانات توان سخن و نوشتن ندارند؛ پس اصل این توان و امکانات، همه از سوی خدای توانا است که به آفریده ی خود لطف کرده است.

برشی از یک کتاب📖: نعمت هایی که کمتر به آنها توجه میکنیم

1405/1/29
18:42

کسی که ناشنوا است، از لذت گفتوگو و شنیدن صدا های دل ربا و آهنگِ خوشِ طبیعت  محروم است. مردم نیز از گفتوگو با او ناتوان اند. او از اخبار و رویداد های اطرافش بی خبر است. انگار در میان جمع غایب است. [...] خدا دست ها را جفت آفریده است. اگر تک می آفرید نمیتوانست بسیاری از کار ها را انجام دهد. نجار و بنا اگر یک دستشان از کار بیوفتد، دیگر نمیتوانند کار کنند. دست ها هر دو کمک کار هم اند.

 

📖 از کتاب دنیای دیدنی

 

پ.ن: علاوه بر این دو مورد، میتونید از خدا ممنون باشید بابت اینکه مثل من، توی گوشتون یه جوش بزرگ و چرکی نزده. 🥴

امروزم بعد از اینکه حموم رفتم ترکید 💀

 

 

برشی از یک کتاب 📖

1405/1/27
14:51

ما هرچه در درونمان هست را به دنیای بیرونمان نسبت میدهیم. [...] وقتی حال ما خوب است، تصور میکنیم آدم روبرویمان، بهترین آدم دنیا است و بالعکس... [...] ما دنیا را با لنز ادراک خود میبینیم. ادراک ما، آینه ی تفکرات، عقاید و تجربیات گذشته ماست. هرچه آشفتگی های درونی ما بیشتر باشد، دنیا برای ما ناامن تر و نابسامان تر است. هر چه رابطه ما با خود سالم تر باشد، آدم ها را راحت تر میپذیریم و آدم های مهربان تر و همدل تری را تجربه خواهیم کرد. [...] بیشترین چیزی که لازم داریم تا به خود نزدیک شویم، "صداقت" است. صداقت در دیدن افکار و نظراتمان راجع به آدم ها و دنیا. هنگامی که به خود نزدیک تر شویم، از تلاش برای پیدا کردن نقطه ضعف های دیگران دست میکشیم.

برشی از یک کتاب📖: وقتی نامهربان میشویم

1405/1/12
16:19

در همه ما قدرتی وجود دارد برای تخریب، نادیده گرفتن، قضاوت و حمله کردن به دیگران. [...] اگر میدانستیم چقدر درد هایمان شبیه به یکدیگر است، بیشتر همدیگر را درک میکردیم و کمتر حمله میکردیم. اگر میدانستیم آدم ها در بیشتر مواقع نمیخواهند به ما آسیب بزنند بلکه فقط ناخواسته درد های قدیمی ما را بیدار میکنند، بیشتر صبوری میکردیم و کمتر خشم های گذشته خود را بر سرشان خالی میکردیم.

برشی از یک کتاب📖: درمانده نباشیم

1405/1/6
23:48

اتفاق ها آن قدر که ما تحلیلشان میکنیم سخت و کشنده نیستند. هزاران آدم قبل از ما تجربه هایی مشابه داشته اند و به زندگی ادامه داده اند و هزاران آدم هم بعد از ما در تجربه هایی مشابه قرار میگیرند. زمانی که نقش درمانده را بازی میکنیم، خشمگین میشویم از دنیا و آدم هایش که چقدر در حق ما ظلم کرده اند و این خشم را با توقع داشتن از دیگران و مدام غر زدن خالی میکنیم. [...] برای اینکه از درماندگی بیرون بیاییم احتیاج به سکوت داریم. کمی به درون خود نگاه کنیم. توقعاتی که داریم را خفه کنیم و غر نزنیم. [...] حالا میتوانیم بفهمیم قرار نیست جهان از ما انتقام بگیرد. حالا متوجه میشویم هزاران آدم رد شده اند و ما هم میتوانیم رد شویم حتی با زخم ها و درد ها.

صفحه قبل
صفحه بعد