
بی خوابیم افتاد و صبح زود بیدار شدم. داشتم توی خونه می چرخیدم که دیدم نیم وجبی خوابیده و یه سوسک روی دیواره و دقیقا بالا سرشه. فوراً آرایش دفاعی گرفتم و مگس کش رو به سمتش نشونه گیری کردم.
و شَپَلَق! سوسک متخاصم سرنگون شد. 🤝
نیم وجبی از خواب بیدار شد:
+ چیکار میکنیییی؟ برو بذار بخوابممممم
فکر کنم یه جورایی می خواست بگه: "ممنون که نذاشتی سوسک بره تو حلقم"
قابلی نداشت 🙂↕️🌹
چند دقیقه ای از این نبرد نفس گیر نگذشته بود که بابام از حموم بیرون اومد و در حالی که با حوله سرش رو خشک میکرد، گفت یه سوسک توی حموم تونسته روزشو بسازه :/

بعدش یه سوسک دیدم که توی حباب لامپ دستشویی گیر کرده بود. خدا میدونه چطوری تونسته بره اون داخل O_O
من که میدونم تعدادشون خیلی بیشتر از این حرفاست ولی نمیتونم ثابت کنم 🚶♂️
و مطمئنم امشب قراره یه حمله وسیع تر اتفاق بیوفته
خدایا خودت رحم کن 💀










