روزمرگی ها

روح بلاگفا شاد 🚶‍♂️💔

وقتی استاد انتقام میگیره :/

1405/3/2
23:32

بچه ها چندین بار الکی سر کلاسش گفتن صدا نیست و اونم باورش شد و کلاس رو تعطیل کرد. بعدش انگار فهمید و دیگه رسما قاطی کرد. گفت شما باید تا مرداد بیاین سر کلاسم. (در حالی که تیر امتحان میدیم و ترم تموم میشه :/)

امروزم قرار بود کلاس جبرانی بذاره ساعت 19:30

بچه ها اومدن سر کلاس. دیدن استاد نیست. فکر کردن کلاس کنسله. رفتن بیرون

بعد استاد یهو 19:50 دو تا فایل صوتی نیم ساعته فرستاد تو ایتا

گفت تا 20:20 وقت دارید خلاصه شو بنویسید و برام بفرستید :/

من که حتی یدونه غیبت ندارم و همیشه خلاصه هامو مرتب و به موقع براش میفرستادم و حتی تکلیف اختیاری انجام میدادم، از این یکی خبر نداشتم :(

کاش دلش به رحم بیاد. کاش به خاطر عدم سوء پیشینه ای که دارم ازم نمره کم نکنه

ولی در همین حین، یه دفعه یادم میاد استاد اصلا شوخی نداره و سه تا از دانشجو هارو تا همین الان انداخته

 

شاید یه قدم با ارزش

1404/12/25
22:45

 دیروز از شدت اضطراب، تپش وحشتناک قلب و سردرد به مرز فروپاشی رسیده بودم جوری که به بابام گفتم برام وقت متخصص قلب بگیره.

امروز سعی کردم هر چی محرک اضطراب توی ذهنم هست رو در نطفه خفه کنم و ذهنم رو مدام به سمت چیزای مثبت سوق بدم. و به لطف خدا کار کردددد :)

پس اگه از همون اول، هر چیز نگران کننده ای رو به ذهنم راه ندم، میتونم این هورمون کورتیزول خانمان سوز رو کنترل کنم و وارد این چرخه مرگبار و زجر آور نشم. خدایا خودت بهم کمک کن که بتونم.