یه دانشجوی رندوم با یه ظرف آلوچه از کنارم گذشت. و با اینکه اصلا نمیشناختمش بهم تعارف کرد و بیخیال هم نمیشد. وقتی هم چند تا آلوچه برداشتم، شاکی بود که چرا کم برداشتم. به مقادیر زیادی از این افراد جهت تزریق به جامعه نیازمندیم :) 

پ.ن: یکی از هم اتاقیامون بختیاریه. اگه کسی باهاش بدرفتاری کنه، کاملا جدی به سمتش یه چیزی پرت میکنه 😂 امروز یکی از بچه ها رفت رو اعصابش. اینم آماده ی شلیک شد. همه پناه گرفتن. اونی که اذیت کرده بود، ازم خواست برم شفاعت شو بکنم تا مورد اصابت قرار نگیره 😂😂😂 با برادر بختیاری صحبت کردم و فرد خاطی عفو شد 😁👍
از نقش خود به عنوان سفیر صلح بسی خرسندم 🕊

پ.ن۲: توی کتابخونه، دیدم یکی از بچه ها یه تبلت قدیمی لنوو داره. این تبلتا مال ۱۰ سال پیشن. وقتی ۱۰ سالم بود یکی از اینا داشتم :)